پژوهشكده تحقيقات اسلامى
50
سرداران صدر اسلام (فارسى)
ب . سريّه زيد بن حارثه به وادى القرى زيد بن حارثه با سرمايهء اصحاب پيامبر ( ص ) به منظور تجارت ، آهنگ شام كرد . او دو قطعه از پوست بزرا دباغى كرد ، و زر و سيم خود را در آنها نهاد و با گروهى از مردم به راه افتاد . چون به نزديكى وادى القرى رسيد ، دسته اى از بنى بدر كه از قبيلهء « فزاره » بودند راه را بر آنان بستند و به كاروان زيد حمله كرده ، او و همراهانش را چنان به سختى زدند كه پنداشتند آنان را كشته اند سپس اموال كاروان را به غارت بردند . زيد از مرگ نجات پيدا كردو پس از بهبودى ، در مدينه به خدمت رسول خدا ( ص ) رسيد و حضرت را از ماجرا آگاه كرد . پيامبر اكرم ( ص ) اورا فرماندهء سريّهاى قرار داد و در ماه مبارك رمضان سال ششم هجرى بسوى آن طايفهء اعزام كرد و دستور داد : شبها راه بروند و روزها پنهان شوند و استراحت كنند . بنى فزاره از تصميم مسلمانان خبر دار شد ، سخت ترسيدند ، از اين رو روزها ديده بانى را بر روى كوهى كه مشرف بر راه بود و احتمال داشت كه مسلمانان از آن راه بيايند ، گماشتند . ديده بان پس از اينكه مسير يك روز راه را ديده بانى و بررسى مى كرد ، مى گفت ؛ به كار خود سرگرم باشيد ! امروز خبرى نيست ، تا شب چه شود . هنگامى كه زيد بن حارثه و يارانش به مسافت يك روز مانده به بنى بدر رسيدند ، راهنماى ايشان كه از همان طايفه بود راه را اشتباه كرد و راه ديگرى در پيش گرفت و چون شب فرا رسيد ، متوجّه اشتباه خود شدند و همان شبانه راه را يافته ، سپيده دم كنار بنى بدر رسيدند . زيد بن حارثه اصحاب خود را از تعقيب فراريان منع كرد و دستور داد كه پراكنده نشوند و گفت : وقتى من تكبير گفتم ، شما هم تكبير بگوييد .